آرشیو برای اجتماعی

نوروزتان خجسته باد

سرانجام امسال هم با تمامی سختی‌ها و شیرینی‌هایش سپری شد و در شرف ورود به سال نو می‌باشیم.

بر آمد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال / همایون بادت این روز و همه روز

سعدی

norooz

پ.ن: احتمالن هنگامی که این مطلب را می‌خوانید در سفر باشم و این پست رو تنظیم کردم که درست در هنگام تحویل سال دیده شود.

پ.ن۲: سال نیکویی را برای تک تک شما آرزومندم.

یک نظر بنویسید

اندر حسب احوالات فیس بوک

چندی پیش بود که وقتی تُف‌های معروف دکتر مزیدی رو می‌خوندم، می‌گفتم اینا چیه که می‌نویسه در مورد این سایت؛ همون موقع بود که رفتم و در فیس بوک عضو شدم (اصولن هر سایتی که زیاد در موردش نوشته بشه زود توش عضو می‌شم) تا یکی دو هفته برام جالب نبود، اما وقتی از وبلاگ دکتر و آناهیتا دانشور خوندم تازه فهمیدم که قسمت اصلی فیس بوک اپیلیکیشنهاش هست و چند روزیه که سخت منو درگیر خودش کرده.

پ.ن: حتمن بهتون توصیه می‌کنم حتا برای تفریح هم که شده در فیس بوک عضو شوید.

پ.ن 2: آدرس اکانت من رو هم در سایدبار می‌بینید دیگه.

پ.ن 3: امتحان‌ها رو یکی پس از دیگری خراب می‌کنم Wink

یک نظر بنویسید

اعترافات یک شِبه وبلاگ نویس! (2)

یکی دیگر از وبلاگ‌هایی که مطالبش را دنبال کرده و می‌کنم وبلاگ فهم است که مطالبش بسیار نزدیک به واقعیات اطرافمان می‌باشد و در بسیاری از موارد با او هم عقیده هستم.

همان طور که قبلن هم اشاره کردم حالا حالا ها در این جا هستم و دست از کار نه‌خواهم کشید. چندی پیش در وبلاگ دکتر مزیدی مطلبی خواندم که وردپرس را به دانشگاهی تشبیه کرده بود، که ورود به این دانشگاه رایگان است اما ماندن و بقا در آن کار بس دشواری است و این تمثیل در مورد من این است که من در این دانشگاه رد شده‌ام ولی با سماجت جلو خواهم رفت تا شاید به نقطه‌ای کمی بزرگتر از این که در وبلاگستان هستم تبدیل شوم.

در مورد این جا هم تغییراتی را در نظر گرفتم (البته جزئی) که در روز‌های آینده متوجه این تغییرات خواهید شد.

راستی داشت یادم می‌رفت از حسن آقا (اسمش رو تازه فهمیدم) کمال تشکر را دارم که با راهنمایی‌هایش موجب ورود من به وردپرس شد.

در این‌جا قصد دارم از تمام خوانندگان اندک این وبلاگ (هرکسی که این‌جا را می‌خواند و احیانن وبلاگ هم دارد) دعوت به عمل بیاورم، که مانند من (البته نه با این درازا) همه چیز را در مورد خود بی‌ابهام بگویند.

پ.ن: بالاخره به آرزویم که نوشتن مطلب بلند بالایی بود رسیدم.

۱ دیدگاه

اعترافات یک شِبه وبلاگ نویس!

قبل از شروع این مطلب باید خدمتتان عرض کنم که  مطالبی را که در پایین می‌خوانید شاید در کمتر وبلاگی نظیر آن را پیدا کنید.

می‌دانم که زیاد در این جا پرت و پلا خواندید و واقعن خودم هم این طرز نوشتنم را دوست ندارم ولی چه کنم که هر وقت می‌خواهم مطلبی بفرستم هر چه زور می‌زنم از آن چه که در این وبلاگ می‌خوانید بهتر نمی‌شود. در این جا می‌خواهم اعتراف کنم که برخلاف مطالبی که می‌نویسم (خودم را بزرگ نشان می‌دهم) نوجوانی بیش نیستم و بر خبر‌هایی که از این ور و آن ور می‌شنوم تفسیر کوتاهی کرده و در این جا قرار می‌دهم. بله، درست فهمیدید یا شاید هم فهمیده بودید، یک نوجوان هستم و در شهر تبریز زندگی می‌کنم، زندگی زیاد خوبی نداریم ولی باز هم جای شکر باقیه، در خانواده‌ای نه‌چندان با تحصیلات زندگی می‌کنم (شاید این حرف‌ها رو باید از اول کار می‌زدم).

ولی با این همه، حالا حالا ها هستم در خدمتتون، و دوست دارم هنگامی که بزرگ شدم این وبلاگ خاطره‌ای باشد از دوران کنونی‌ام.

همان‌طور که می‌دانید، به مسائل اجتماعی-30یاسی علاقه‌ی فراوان دارم ولی قصد ندارم رشته‌ی تحصیلی‌ام در این موارد باشد (خودتان دلیلش را بهتر از من می‌دانید).

در مورد وبلاگ‌ها هم که از وبلاگ گناهکار بسیار خوشم می‌آید (هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ درون مایه)، از گناهکار خیلی چیز‌ها یاد گرفته‌ام، مثلن یکی از مواردی که در آرشیو‌های وبلاگ گناهکار می‌توان یافت مقاله‌ی بسیار بلند بالای او در مورد قومیت است که از آن مقاله من شخصن چیز‌های زیادی آموختم، مثلن این که درست نیست که یک انسان به داشتن قومیتی افتخار کند و کلن قومیت چیز قابل افتخاری نیست.

پ.ن: سرتان را زیاد درد آوردم، ادامه‌ی ماجرا در پست بعدی انشاا…

۱ دیدگاه

در این روز‌ها چه بر سرمان آمد؟

 در چند روزی که من نه‌بودم اتفاق‌های زیادی افتاده است که از مهمترین آن‌ها می‌توان به مسافرت جنجال برانگیزِ پرزیدنتمان به نیو یورک و سخن‌هایی که ایشان در مورد زنان، همجنس باز‌ها (به قول خودش)، آزادی کامل در ایران و… اشاره کرد.

البته من در مورد این مباحث اطلاعات و علم کافی ندارم ولی نظر خودم را می‌گویم و اگر این هدفم (بیان نظراتم در مورد مسایل مختلف) نبود شاید این وبلاگ را باز نمی‌کردم؛ نظر من در مورد سخن‌هایی که پرزیدنت احمدی‌نژاد ایراد فرمودند این است که واقعن تا کِی دروغ، تا کِی تزویر، تا کِی ناسزا شنیدن از بولینجر و…
شما چه فکر می‌کنید؟

یک نظر بنویسید

روز مادر مبارک

روز مادر مبارک.

20050508.MothersDay

(2) دیدگاه

اینه!

جناب احمدی نژاد اینه؛ که سومین کشور عضو ٱپک رو به جیره‌بندی بنزین کنه؛ نه می‌خوام بدونم اینه!

پ.ن: شاید هم اینه و ما نمی‌دونیم.

یک نظر بنویسید

خاطره‌ی مهاجرت به وردپرس

همان‌طور که در پست قبلی‌ام اشاره کرده بودم قصد دارم این پست را به خاطره‌ی مهاجرتم به وردپرس اختصاص بدم.
بگذارید اول یک تاریخچه‌ از آشناییم با وبلاگ‌ نویسی برایتان بگویم؛ تقریبنن 1~2 سال پیش بود که من به‌وسیله‌ی یکی از دوستان عزیزم با دنیای وبلاگ نویسی آشنا شدم در آن روز‌ها فقط فکر می‌کردم که بلاگفا تنها سرویس ارائه دهنده‌ی وبلاگ بود (ببینید چه‌قدر پرت بودم) و من هم به تشویق دوستم شروع به وبلاگ نویسی در بلاگفا کردم. زیاد سرتان را درد نیاورم تقریبن یک سال به نوشتنم ادامه دادم تا این‌که یک روز که در حین وب‌گردی بودم بر اثر لینک‌های تودرتو به وردپرس برخورد کردم وردپرس دنیای تازه‌ای برایم باز کرد وبا راهنمایی دوستی دیگر شروع کردم به تحقیق در مورد وردپرس، اول مثل همه که نگاهی سطحی به وردپرس می‌کنن و می‌گن که به‌علت نداشتن قسمت تغییرات قالب وبلاگ به این‌جا نمیان ولی معیار من تنها قالب نبود، بلکه وردپرس ده ها مزیت دیگر داره که وبلاگ‌های وطنی فاقد آن‌ها هستند؛ من فکر می‌کنم نداشتن قسمت تغییر قالب در وردپرس یک مزیت آن است چون خوانندگان وبلاگ‌هایی که در وردپرس هستند به نوشته‌های آن بیشتر توجه می‌کنند تا به قالب و زیبایی آن. البته من با قالب‌های زیبا مخالف نیستم، ولی مقصود من این است که  به جای این‌که به قالب یک وبلاگ کلید کرد کمی هم باید به نوشته‌های آن متمرکز شد، به قول شاعر که می‌گه:
ای برادر قالب چون پیمانه است / مطلب اندر وی به سان دانه است / دانه ی معنی بگیرد مرد عقل / ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

پ.ن: این شعر آخر رو زیاد جدی نگیرید از عوارض زیاد نوشتنه.

پ.ن 2: این مطلب رو نوشتم برای ادای دِینم به وردپرس همان‌طور که می‌بینید این مطلب هیچ سنخیتی با موضوع این وبلاگ نداره.

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »