امروز اولین برف بارید.
فصل سرما را خیلی دوست دارم.
آرشیو برای نوامبر, 2007
اعترافات یک شِبه وبلاگ نویس! (2)
یکی دیگر از وبلاگهایی که مطالبش را دنبال کرده و میکنم وبلاگ فهم است که مطالبش بسیار نزدیک به واقعیات اطرافمان میباشد و در بسیاری از موارد با او هم عقیده هستم.
همان طور که قبلن هم اشاره کردم حالا حالا ها در این جا هستم و دست از کار نهخواهم کشید. چندی پیش در وبلاگ دکتر مزیدی مطلبی خواندم که وردپرس را به دانشگاهی تشبیه کرده بود، که ورود به این دانشگاه رایگان است اما ماندن و بقا در آن کار بس دشواری است و این تمثیل در مورد من این است که من در این دانشگاه رد شدهام ولی با سماجت جلو خواهم رفت تا شاید به نقطهای کمی بزرگتر از این که در وبلاگستان هستم تبدیل شوم.
در مورد این جا هم تغییراتی را در نظر گرفتم (البته جزئی) که در روزهای آینده متوجه این تغییرات خواهید شد.
راستی داشت یادم میرفت از حسن آقا (اسمش رو تازه فهمیدم) کمال تشکر را دارم که با راهنماییهایش موجب ورود من به وردپرس شد.
در اینجا قصد دارم از تمام خوانندگان اندک این وبلاگ (هرکسی که اینجا را میخواند و احیانن وبلاگ هم دارد) دعوت به عمل بیاورم، که مانند من (البته نه با این درازا) همه چیز را در مورد خود بیابهام بگویند.
پ.ن: بالاخره به آرزویم که نوشتن مطلب بلند بالایی بود رسیدم.
اعترافات یک شِبه وبلاگ نویس!
قبل از شروع این مطلب باید خدمتتان عرض کنم که مطالبی را که در پایین میخوانید شاید در کمتر وبلاگی نظیر آن را پیدا کنید.
میدانم که زیاد در این جا پرت و پلا خواندید و واقعن خودم هم این طرز نوشتنم را دوست ندارم ولی چه کنم که هر وقت میخواهم مطلبی بفرستم هر چه زور میزنم از آن چه که در این وبلاگ میخوانید بهتر نمیشود. در این جا میخواهم اعتراف کنم که برخلاف مطالبی که مینویسم (خودم را بزرگ نشان میدهم) نوجوانی بیش نیستم و بر خبرهایی که از این ور و آن ور میشنوم تفسیر کوتاهی کرده و در این جا قرار میدهم. بله، درست فهمیدید یا شاید هم فهمیده بودید، یک نوجوان هستم و در شهر تبریز زندگی میکنم، زندگی زیاد خوبی نداریم ولی باز هم جای شکر باقیه، در خانوادهای نهچندان با تحصیلات زندگی میکنم (شاید این حرفها رو باید از اول کار میزدم).
ولی با این همه، حالا حالا ها هستم در خدمتتون، و دوست دارم هنگامی که بزرگ شدم این وبلاگ خاطرهای باشد از دوران کنونیام.
همانطور که میدانید، به مسائل اجتماعی-30یاسی علاقهی فراوان دارم ولی قصد ندارم رشتهی تحصیلیام در این موارد باشد (خودتان دلیلش را بهتر از من میدانید).
در مورد وبلاگها هم که از وبلاگ گناهکار بسیار خوشم میآید (هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ درون مایه)، از گناهکار خیلی چیزها یاد گرفتهام، مثلن یکی از مواردی که در آرشیوهای وبلاگ گناهکار میتوان یافت مقالهی بسیار بلند بالای او در مورد قومیت است که از آن مقاله من شخصن چیزهای زیادی آموختم، مثلن این که درست نیست که یک انسان به داشتن قومیتی افتخار کند و کلن قومیت چیز قابل افتخاری نیست.
پ.ن: سرتان را زیاد درد آوردم، ادامهی ماجرا در پست بعدی انشاا…



