یک کامنت
می 20, 2007 at 6:11 ب.ظ | In اجتماعی, بی عنوان |داشتم تو وبلاگ آقای ک.نجفزاده پرسه میزدم که این کامنت نظرم رو جلب کرد:
سلام كامران نجف زاده!
چه خبر از دشمنان انقلاب؟ منظورم معلمها و كارگرها هستند. يه سؤال: چه نسبتي بين «پخش نشدن حتي يك گزارش از تظاهرات اعتراضي معلمها از تلوزيون» و «رسالت خبرنگاري» وجود داره؟
قبلا هم برات يادداشت نوشته بودم. من از همون هايي هستم كه تا چند وقت ديگه از اين مملكت ميره. البته نه از اون پولدارها يا اونايي كه براي عشق و حال ميرن. باوركردني نيست اگه بگم دارم ميرم چون از عهده زندگي توي ايران برنمي يام. حرفم حرف روشنفكري نيست. بگذريم از اختناق. بگذريم از اينكه هر وقت تلوزيون رو روشن مي كنم مي بينم كه يه مسوول يا يه خبرنگار با يه لبخند ابلهانه داره به مردم درباره ايران يا هر جاي ديگه دنيا دروغ ميگه. درد من درد اقتصادي و اجتماعيه. فارغ التحصيل كارشناسي ارشد مهندسي نفت از يكي از دانشگاههاي سراسري تهران. اما بيكار. عجيبه نه؟ پروژه هاي صنعت نفت و گاز و پتروشيمي خوابيده اند چون دولت بودجه براشون نداره. چون سرمايه گذاري خارجي وجود نداره (البته شرق و غرب هيچ غلتي نمي توانند بكنند!!!!). تا چند ماه ديگه بايد مي رفتم سربازي. متاهلم. به نظرت با حقوق ماهي 30 هزار تومن سربازي ميشه زندگي كرد. البته خانومم كار مي كنه. خودم هم پايه بودم بعد از پادگان بعد از ظهر يه كاري پيدا كنم. ولي تنها كار تدريس بود كه در كل جواب خرج رو مي داد. منظورم خونه س. اگه توي اين جامعه زندگي كرده باشي حتما مي دوني كه يه مستاجر در طول سال بايد كار كنه تا اگه پس اندازي تونست جمع كنه سال بعد بذاره روي پولش و بده صاحب خونه. وقتي ازدواج كردم حسن آباد مي نشستيم. حالا بعد از سه سال جنوبي ترين نقطه خاني آباديم. با قيمتهاي امسال نمي دونم چقدر ديگه بايد بريم پايين. اگه همه اينها هم به خير بگذره بعد از سربازي هموني هستم كه قبلش بودم. نه پيشرفت مالي و نه پيشرفت فردي. حالا پذيرش گرفتم از دشمن. سالي 22000 هزار دلار بهم ميدن براي زندگي و نيازي هم نيست تا شهريه بدم. نيازي به كار كردن خودم و خانومم نيست. هر دو مي تونيم درس بخونيم. البته قبلا فكر مي كردم كه توي ايران هم دارم رايگان تحصيل مي كنم. تا اينكه موقع گرفتن مدرك گفتند اگه اصل مدركت رو مي خوايي بايد 1.5 ميليون بدي.. همه دوستان من رفته اند يا بعد از من ميرن. اوني كه سر جاش نشسته باشه (مث نماينده ها و وزرا و رئيس جمهور و ….) و هر ماهه حقوقش رو بگيره راحت مي تونه از آرمان و هويت ملي حرف بزنه. اما تكليف اونايي كه به اين آرمانها باور ندارن چي؟ اونا ايراني نيستن؟
تو كه جات راحته. بشين تا «سرت فريادي هم بكشند». براي آرمانت مي پذيريش. آرمان انقلاب.بحث جديد هم كه بنزينه. يه حرف خنده دار مسوولين درباره بنزين اينه كه ميگن توي كشورهاي اروپايي بنزين به پول ما ليتري 600 تا 700 تومنه. اما نمي گن كه يه كارمند اونجا به پول ما حداقل ماهي 3 تا 4 ميليون تومن حقوق مي گيره.
11 دیدگاه »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


چه کامنت جالبی! سنگین بود.
دیدگاه با گناهکار — می 22, 2007 #
متن جالب و پر حقیقتی بود. البته همه خبرنگارها این طوری نیست. دولت می خواهد این طوری باشند، اما خوب، آدم هایی مثل من و حتی بهتر هستند که مستقل راه خودشون رو می رن و البته به تناسب وضع موجود می تونن ابراز وجود کنن. بگذریم، این حقیقت تلخی است که در کشور وجود دارد.
دیدگاه با فتحی زاده — نوامبر 4, 2007 #
فرق من با نویسنده این بلاگ تو دو تا چیزه اول اینکه دخترم و دوم اینکه هنوز کار های رفتنم درست نشده ولی من هم بزودی به استکبار جهانی می رم تا از این مملکته گل و بلبل دور بشم
دیدگاه با mory — نوامبر 4, 2007 #
خیلی تاثیر گذار بود
ممنون که گذاشتی توی بلاگ خودت و به بلاگ نجف زاده لینک ندادی که کلیکش بی خود بالا بره
موفق باشی دوست من
دیدگاه با ميرزا بنويس — نوامبر 4, 2007 #
اين آقاي نجف زاده را من قبلا خيلي بهش احترام ميگذاشتم و 2030 از برنامههاي مورد علاقه ام بود ولي از وقتي پاچه خواري را شروع كرده مورد تنفر همه اونهايي كه من ميشناسم شده اينه كه به ايشون لينك نديد زبان به مزد است وهيچيك از دغدغه هاي ما هاها را نداره چون از فاطمه رجبي تقليد ميكنه
دیدگاه با هامون — نوامبر 4, 2007 #
-
Link @ http://www.persiancultures.com
All the best
پرژن كالچرز
-
دیدگاه با پرژن كالچرز — نوامبر 5, 2007 #
واقعا عالی بود ممنون.نجف زاده قبلا خوب بود نمیدونم چی شده افتاد به خود شیرینی بنظر میاد از وقتی که احمدی نژاد یه سر رفت تلوزیون رید تو 20.30
دیدگاه با هادی — نوامبر 5, 2007 #
این بنده خدا کاملا درست میگه..
من هم یکی از مهندسای ایران بودم.. تو کار سد سازی. ولی دیگه از ایران زدم بیرون…چونکه نه بودجه ای هست و نه پروژه ای و البته نه آدم مدیر و درست حسابی…
وقتی مجری یکی از بزرگترین طرح های سد سازی ایران (سد و نیروگاه رودبار لرستان) در شرکت آب-نیرو (وابسته به وزارت نیرو) یک لیسانس حقوق سیاسی (و تحصیلات حوزوی، ایضا) هست که دریغ از اندکی شعور و درایت …. خوب معلومه دیگه جایی واسه امثال من نمیمونه…
خدا لعنتشان کند که با گماردن انسانهای بسیار حقیر و کوچک در مناصب حیاتی مملکت، ایران را به بدترین کشور دنیا تبدیل کرده اند.
دیدگاه با یاشا — نوامبر 5, 2007 #
{غمگین}
دیدگاه با mani — نوامبر 5, 2007 #
salam man ham ham reshteyi to budam ba in tafavot ke vaghti lisansamo gereftam be in natije residam ! hala ham daram bare doshman research mikonam
az sharre un sarbazie lanati ham ba 1000 mosibat (5 miliion vasighe) khalas shodam( temporary!
vali age vaz be hamin menvaal bashe! dige nemitunam be vatanm bargardam hatta bare didane khunevade!
movaffagh bashi
mahmood
دیدگاه با mahmood — نوامبر 5, 2007 #
وای خیلی خوب بود.حرف دل من و همسرم بود…..
دیدگاه با maryamss — نوامبر 7, 2007 #