آرشیو برای می, 2007

شاید امروز…

شاید امروز یخ بین دو کشور ایران و امریکا پس از 27 سال باز شود. آقایان کشور ما با این هدف سر مذاکره می‌روند که وظایف ایشان را گوش‌زد کرده و باعث طرقی ترقی روز افزون عراق شوند.
مشروط بر این‌که ایشان با این هدف سر مذاکره آمده‌اند که با شیطان هم در مواقع لزوم می‌شود مذاکره کرد.

پ.ن: یه نگاهی به متن بندازی غلط‌های قیلطری رو به من بگویید تا اول کاری جوون مرگ نشویم.

نوشتن دیدگاه

یک کامنت

داشتم تو وبلاگ آقای ک.نجف‌زاده پرسه می‌زدم که این کامنت نظرم رو جلب کرد:

سلام كامران نجف زاده!
چه خبر از دشمنان انقلاب؟ منظورم معلمها و كارگرها هستند. يه سؤال: چه نسبتي بين «پخش نشدن حتي يك گزارش از تظاهرات اعتراضي معلمها از تلوزيون» و «رسالت خبرنگاري» وجود داره؟
قبلا هم برات يادداشت نوشته بودم. من از همون هايي هستم كه تا چند وقت ديگه از اين مملكت ميره. البته نه از اون پولدارها يا اونايي كه براي عشق و حال ميرن. باوركردني نيست اگه بگم دارم ميرم چون از عهده زندگي توي ايران برنمي يام. حرفم حرف روشنفكري نيست. بگذريم از اختناق. بگذريم از اينكه هر وقت تلوزيون رو روشن مي كنم مي بينم كه يه مسوول يا يه خبرنگار با يه لبخند ابلهانه داره به مردم درباره ايران يا هر جاي ديگه دنيا دروغ ميگه. درد من درد اقتصادي و اجتماعيه. فارغ التحصيل كارشناسي ارشد مهندسي نفت از يكي از دانشگاههاي سراسري تهران. اما بيكار. عجيبه نه؟ پروژه هاي صنعت نفت و گاز و پتروشيمي خوابيده اند چون دولت بودجه براشون نداره. چون سرمايه گذاري خارجي وجود نداره (البته شرق و غرب هيچ غلتي نمي توانند بكنند!!!!). تا چند ماه ديگه بايد مي رفتم سربازي. متاهلم. به نظرت با حقوق ماهي 30 هزار تومن سربازي ميشه زندگي كرد. البته خانومم كار مي كنه. خودم هم پايه بودم بعد از پادگان بعد از ظهر يه كاري پيدا كنم. ولي تنها كار تدريس بود كه در كل جواب خرج رو مي داد. منظورم خونه س. اگه توي اين جامعه زندگي كرده باشي حتما مي دوني كه يه مستاجر در طول سال بايد كار كنه تا اگه پس اندازي تونست جمع كنه سال بعد بذاره روي پولش و بده صاحب خونه. وقتي ازدواج كردم حسن آباد مي نشستيم. حالا بعد از سه سال جنوبي ترين نقطه خاني آباديم. با قيمتهاي امسال نمي دونم چقدر ديگه بايد بريم پايين. اگه همه اينها هم به خير بگذره بعد از سربازي هموني هستم كه قبلش بودم. نه پيشرفت مالي و نه پيشرفت فردي. حالا پذيرش گرفتم از دشمن. سالي 22000 هزار دلار بهم ميدن براي زندگي و نيازي هم نيست تا شهريه بدم. نيازي به كار كردن خودم و خانومم نيست. هر دو مي تونيم درس بخونيم. البته قبلا فكر مي كردم كه توي ايران هم دارم رايگان تحصيل مي كنم. تا اينكه موقع گرفتن مدرك گفتند اگه اصل مدركت رو مي خوايي بايد 1.5 ميليون بدي.. همه دوستان من رفته اند يا بعد از من ميرن. اوني كه سر جاش نشسته باشه (مث نماينده ها و وزرا و رئيس جمهور و ….) و هر ماهه حقوقش رو بگيره راحت مي تونه از آرمان و هويت ملي حرف بزنه. اما تكليف اونايي كه به اين آرمانها باور ندارن چي؟ اونا ايراني نيستن؟
تو كه جات راحته. بشين تا «سرت فريادي هم بكشند». براي آرمانت مي پذيريش. آرمان انقلاب.بحث جديد هم كه بنزينه. يه حرف خنده دار مسوولين درباره بنزين اينه كه ميگن توي كشورهاي اروپايي بنزين به پول ما ليتري 600 تا 700 تومنه. اما نمي گن كه يه كارمند اونجا به پول ما حداقل ماهي 3 تا 4 ميليون تومن حقوق مي گيره.

(11) دیدگاه

بی‌عنوان

 

سلام. مدتهای مدیدی بود که دوست داشتم تو وردپرس بنویسم اما این موقعیت نصیبم نشده بود تا دیروز که تصمیم آخر را گرفتم و یک وبلاگ به وبلاگ‌های وردپرس عزیز اضافه کردم. کمی هم در مورد مطالبی که خواهم نوشت بگم، این‌جا در مورد همه چیز خواهید خوندمخصوصا مسایل و اتفاقاتی که در آذربایجان رخ می‌دهد. خیلی دوست دارم شبیه گناهکار بنویسم، خدایا این موهبت را به من عنایت بفرما.

نوشتن دیدگاه

من هم آمدم.

با سلام خدمت دوستان ما هم به جمع وبلاگستانی ها پیوستیم اگر خدا قبول کند.

۱ دیدگاه

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

نوشتن دیدگاه